تبليغاتX
سکوت ساحل
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کردإآدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 

به راستی چه قدر سخت است خندان نگاه داشتن لبها در زمان گریستن قلبها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه شیرین است
در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن و بازهم به تو نفرین ای سرنوشت..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 18:26  توسط فرزانه | 
سلام...


كسي خوب زندگي مي كند كه بيشتر بخندد،زياد دوست بدارد و شادكامي خود را فداي ديگران كند.


 هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير


جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نصار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن به جاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شاد يادم كن


خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست تا با عطر خو او را شادکنم گفتم او خودش گل است خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم تو انقدر مهربان است که دشمن ندارد بلبل گفت مرا بفرست تا با اوازم او را شاد کنم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد صداي تاپ تاپ قلبم بود که مي گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:57  توسط فرزانه | 

يک

يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند. چه خوب گفته اند که : کم گوي و گزيده گوي چون دُر

barflo05 

شکسپير:غرور بزرگترين نعمتي است که خداوند به مردم ضعيف هديه کرد

 barflo03

مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)

 barflo05

دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)

 

دنيا بسيار وسيع است و برbarflo03

اي همه جائي هست، سعي كنيم جاي واقعي خود را پيدا كنيم. هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. (كارلايل)

barflo05 

آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است. (موريس مترلينگ)

 barflo03

چه بگويم سفرت را به چه اشک و به چه آه طرحي از روي تو در پشت غبار و نشستن نرسيدن در راه من تماشا کردم سفرت را که چه دور ماندنم را به چه درد

barflo05 

1نفر، ،، 1جايي،،، 1 وقتي،،، تمام روياهاش،،، لبخنده تو بود،،،،،،،،،،،،پس 1 جايي 1 وقتي با 1 لبخند يادش کن

barflo03 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن

barflo05 

قاچاق مي‌كنم واژه‌ها را از كويري‌ترين ترانه‌هاي بي‌ تو غريب مي‌گذرم از فلات حرف‌هاي نگفته دره‌هاي خط فاصله كوه‌هاي نقطه‌چين ممنوع‌ترين شعر عاشقانه را براي تو مي‌سرايم

 barflo03

نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خـــــدا مي خــــوام واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه

barflo05 

وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............ ... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي

 barflo03

نمي‌دانم چرا همه‌ي آدم‌ها زيستن و رسيدن را بالا رفتن مي‌دانند، يا شايد پيش رفتن! اما من دلم مي‌خواهد فرو بروم. دلم نمي‌خواهد در وهمي آرام و خوشايند پر و بال بگشايم و صعود کنم. نه! هرگز! هرگز! دلم مي‌خواهد در همه چيز حل شوم و فرو روم. مي‌خواهم به اعماق بروم و ببينم. عشق من ديدن و فرو رفتن است

barflo05 

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري..... چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير برخورده بودند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

barflo03 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

barflo05 

توزندان قلبت اين قدر زنداني ها رااذيت ميكنم تااينكه من را بندازيم تو

انفرادي قلبت

barflo03 

همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است

 barflo05

تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فكراي قشنگ و قلب كوچيك من

barflo03 

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 barflo05

زندگي مانندجدولي است که اگر خانه هاي آن راپرکنيدجايزه آن مرگ است

barflo03 

حقيقت تلخ است اما نه به تلخي تنهاييد  تنهايي سخت است اما نه به سختي جدايي

barflo05 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي

barflo03 

کنم هردم دعاي، کز دلم بيرون شود مهرش به خود آهسته مي گويم، خدايا بي اثر باشد

barflo05 

در دياري که درآن نيست کسي يار کسي کاش يارب که نيافتد به کسي کار کسي

barflo03 

مهم نيست که قشنگ باشي قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يه نفر

barflo05 

حکايت جالبيست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

barflo03 

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم

 barflo05

زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه بيهوده ايد

 

barflo03 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:53  توسط فرزانه | 

سلام

 بالاخره تموم شدن این امتاحانای.....

فُش دادم!!!!!؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 12:28  توسط فرزانه | 

سلام

سلام به همگی

امیدوارم که حال همه خوب باشه

از نظرای همتون ممنونم تو این مدت که من نبودم

این اخرین اپ منه تا اخر خرداد احتمالا

که دو باره میام و مزاحم میشم

ممنونم

به نام عشقی که در بیابانی به نام وداع ختم می شود

وقتی که بین عاشقا حرف جدائی پیش میاد

از اون همه خوبی ادم یادش فقط بدیش میاد

اینجاست که اشک جاری می شه

گریش گرفتاری می شه

بیا برگرد تا از عشقت نمردم

دارم می میرم از بس غصه خوردم

جدائی خیلی سخته یه روزش چند تا روزه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:41  توسط فرزانه | 
آیا...

آیا دوست داشتن گناه است!!!؟؟ آیا کسی که عاشق است گناهکار  است!!!؟؟ پس چرا کسی که در دنیا عاشق زندگی می کند همیشه خجالت زده است!!!؟؟

خدایا:

تو مارا عاشق آفریدی و عاشق بر می گردانی.پس هیچگاه نگزار  عاشق از آنچه هست و  باید باشد پشیمان باشد...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:26  توسط فرزانه | 

 

با آرزوی ۱۲ ماه شادی,۵۲ هفته خنده,365 روز

 سلامتی ,  8760 ساعت عشق, 525600 دقیقه برکت,

 3153000 ثانیه دوستی

سال نو پیشاپیش مبارک

منو یادتون نره دعا کنید

تا سال دیگه خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:26  توسط فرزانه | 

هوالمحبوب  

 به تن پاره پاره ات قسم                 که مزار تو قلب ماســت حسین
 در صف حشر هر که نگری           پرسد از دیگری کجاست حسین؟
با کدامین دعا گشایم لب              ذکر تو خوشترین دعاست حسین
پیرو خط آنکسم که مرا                  به طریق تو رهنماست حسین
تو خدایی کنی به ملک خدا                به خدا تا خدا خداست حسین
به قیام مقدست سوگند
از تو اسلام را بقاست حسین

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:9  توسط فرزانه | 

 


گفتی که دگر در تو چنان حوصله نیست
                                   گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست
رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت
                                   بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 8:56  توسط فرزانه | 


عشق یعنی چه؟
       عشق یعنی هستی و بیگانگی
    عشق یعنی با جهان دیوانگی
 عشق یعنی انتظار و انتظار
     عشق یعنی هر چه بینی عکس یار


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 13:46  توسط فرزانه | 

              گل صداقت
حدود ۲۵۰ سال قبل از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت . او با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران منطقه را دعوت کندتا از میان انها دختری سزاوار خود برگزیند.

وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بسیار ناراحت شد زیرا دخترش نیز عاشق شاهزاده شده بود.
دخترش گفت :من نیز در این آزمون شرکت خواهم کر.د.
مادر به او گفت تو بختی نداری نه ثروتمندی و نه زیباو نه ...
دختر  جواب داد: می دانم که هرگز مرا انتخاب نخواهد کرد اما این تنها فرصتی است که می توانم او را از نزدیک ببینم.
روز موعود فرا رسید.............................................

شاهزاده به دختران گفت:به هر یک از شما دانه ای می دهم کسی که بتواند در عرض ۶ ماه زیباترین گل را برای من بیاورد همسر من و ملکه چین خواهد شد.
دختر خدمتکار قصر دانه را گرفت و در گلدانی گذاشت  ۳ ماه گذشت اما هیچ گلی سبز نشد. او با باغبانان بسیاری مشورت کرد ولی سودی نداشت
روز موعود فرا  رسید و دختران با گلهای بسیار زیبا و رنگارنگ و دخترک بیچاره  با یک گلدان بدون گل  حضور داشتند .دختران گلهای زیبای خود را نشان شاهزاده دادند تا نوبت به آخرین نفر یعنی دخترک شد ........
شاهزاده نگاهی به گلدان خالی انداخت و اعلام کرد که او همسرش خواهد شد

همه اعتراض کردند که در گلدان او هیچ گلی نیست شاهزاده گفت:این دختر تنها کسی است که گل را به ثمر رسانده دانه هایی که به شما دادم سنگ ریزه بودند این دختر گل صداقت در این ۶ ماه پرورانده پس او سزاوار همسری شاهزاده می شود..... 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 21:13  توسط فرزانه | 
وقتی میخواستم زندگی کنم: راههارابستند
وقتی میخواستم سخن بگویم گفتند:دروغ است
وقتی میخواستم از دوریت بگویم گفتند:کودکانه است
وقتی میخواستم عاشق شوم گفتند:گناه است
وفتی میخواستم به زندگی لبخند بزنم گفتند:دیوانه است
وقتی میخواستم به ستایش در ایم گفتند:ریاکاراست
وقتی میخواستم سکوت اختیار کنم گفتند:عاشق است

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:42  توسط فرزانه | 
ـ غرورت رو برای کسی که دوسش داری بشکن...ولی هیچ وقت دل کسی رو که دوسش نداری به خاطر غرورت نشکن...


ـ بخشندگی را از گل بیاموز... زیرا حتی ته کفشی که لگد مالش می کند را خوشبو می کند...


ـ اگر رنگین کمان را می خواهی باید از خیسی باران لذت ببری...


ـ اگر کسی می گوید برای تو می میرد دروغ می گوید حقیقت را کسی می گوید که
برای تو زندگی کند...


ـ دیگران را ببخش نه به این علت که انها لیاقت بخشش دارند به این علت که که تو لیاقت داری که در ارامش باشی...


ـ الماس کربنی است که که تحت فشار اینقدر با ارزش شده  فشار زندگی را تحمل کن تا ارزشمند شوی...


ـ زندگی دو قسمت است:قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت از دست دادن قسمت اول...


هرگز وقتت را برای کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراندتلف نکن...
ممکن است احساس کنی در تمام دنیا تنها هستی ولی کسی هست که تو تمام دنیای او هستی...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 10:43  توسط فرزانه | 
سلام سلام سلام...
یه سلام زیبا اما نه به زیبایی تو ای زیباترین گل عاشق دنیا... یه سلام ناز اما نه به نازی تو ای نازترین
بهار زندگیم...یه سلام خوش عطر اما نه به خوش عطری تن ظریف تو ای مست کننده ی بی نظیر...
یه سلام لطیف اما نه به لطیفی روح قشنگ تو...و یه سلام شیرین اما نه به شیرینی تو ای عشق من و هزاران هزارن سلام دیگه فقط و فقط و فقط به تو ای عشق من...



یک هفته ای بود که نیومده بودم سر بزنماخه می دونید چرا؟
تو این یک هفته در بستر بیماری بودمدلم برای همتون تنگ شده بودبه خدا راست میگم،باور کنید...به خاطر همین بود که اولش این همه بهتون سلامکردم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:54  توسط فرزانه | 

خواهر کوچکم از من پرسید: "۵وارونه چه معنایی دارد...؟" 
 
من به او خندیدم.کمی ازرده و حیرت زده گفت:"روی دیوار و درختان دیدم...."

باز هم خندیدم. گفت:"دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه ۵ وارونه به مینو می داد...."

انقدر خندیدم که طفلک ترسید،بغلش کردم و بوسیدمش و با خود گفتم وقتی بارش بی وقفه ی درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی  ۵ وارونه چه معنایی دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:48  توسط فرزانه | 
شاید...
شاید برای اینکه کسی خواب تو را ببیند به خدا التماس میکند،شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشترو بیشتر میشه،همیشه مطمئن باش یه کسی به خاطر تو هر شب تو دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی بینی.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 15:24  توسط فرزانه | 
فرا رسیدن این عید بزرگ *نیمه ی شعبان*رو به همه ی مسلمانان جهان اللخصوص تو تبریک میگم.
بیاییم برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج)سه تا صلوات از ته دلمون بفرستیم:
اللهم صل عی محمد و ال محمد              
 اللهم صل علی محمد و ال محمد
اللهم صل علی محمدو ال محمد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 2:24  توسط فرزانه | 

یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره.این رو یادت نره...!
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 1:29  توسط فرزانه | 
در خواب ناز بودم شبی 
                             دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
                             دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
                            از غم بیاموزید وفا
غم با ان همه بیگانگی
                            هر شب به من سر می زند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:1  توسط فرزانه | 
به من می گفت انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر... میمیرم...! باورم نمی شد.... فقط یک
امتحان ساده بود...!سال هاست در تنهایی پژمرده ام کش امتحان نمی کردم
....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:16  توسط فرزانه | 
امروز فهمیدم زندگی خراب است...!  ارزو سراب است...! 
امروز فهمیدم که گل ها هم می توانندسنگ دل باشندو شمع ها هم میتوانندبال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند...!
امروز فهمیدم...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:48  توسط فرزانه | 
می دونستی ادمی با ۳ بوسه کامل می شه؟
۱ـ بوسه ی مادر که با ان پا به عرصه ی خاکی می گذارد...
۲ـ بوسه ی عشق که با ان یک عمر زندگی می کند...
۳ـ بوسه ی خاک که باان پا به عرصه ی خاکی می گذارد...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:40  توسط فرزانه |